ميرزا محمد حيدر دوغلات
50
تاريخ رشيدى ( فارسي )
دولتش به شام نكبت نزديك شده بر حسب نص إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ 134 در اين ايام طبيعت او از اقرار معهود تغيير يافته بود و اخلاق ناپسنديده و افعال نكوهيده از او به ظهور مىپيوست ، چون تابان بهادر به نزديك او رسيد ، بعد سفاهت زبانى ، او را چنان بزد كه بيفتاد و حضرت صاحبقران باز ملك و همدمى را كه يكى از بهادران اميرحسين بودند به سوى او روانه داشت كه البته پيش مىبايد آمد تا فرصت فوت نشود . دگرباره چون شنيد دشنام داد و ايشان را بزد و زبان تحير و استبداد به وعيد و تهديد برگشاد ( 23 پ ) كه من گريختهام كه مرا پيش مىخوانيد . اگر شما غالب مىشويد و اگر دشمن ، گمان مىبريد كه كسى از دست انتقام جان نخواهد برد . ملك و همدمى آزرده خاطر از پيش او برگشتند و نزد حضرت صاحبقران شتافتند و در عنان « 1 » همايونش آويختند كه اصلا در كار اين پيكار سعى نمىبايد نمود و در اين باب بيش از اين مكوشيد . آن حضرت از سخن ايشان تجاوز نفرمود « 2 » و « 3 » دست اهتمام بازكشيد و چون ميسره هر دو طرف ، مقابل خود را « 4 » رانده بود و از پى روان شده لشكر از هم گذشته بود و سپاه هر دو جانب به جاى يكديگر رسيده ، هر كسى از آنجا كه بود فرود آمد . نظم : جهان جو فرود آمد از بارگى * همان لشكرش نيز يكبارگى به تدبير آسايش آورد رأى « 5 » * نجنبيد تا روز روشن ز جاى و در آن شب اميرحسين چند نوبت به استدعاى حضور حضرت صاحبقران كس فرستاد . آن حضرت اجابت ننمود « 6 » و التماس مبذول نيفتاد . « 7 » نظم : « 8 » دگر روز كين ترك سلطان شكوه * ز درياى چين كوهه بر زد « 9 » به كوه گراينده شد هر دو لشكر به خون * علم بركشيدند چون بيستون « 10 »
--> ( 1 ) . نت : عهد . ( 2 ) . نت : نفرمودهاند . ( 3 ) . نت : - و . ( 4 ) . نت : - را . ( 5 ) . نگ : - به تدبير . . . رأى . ( 6 ) . نت : نمود . ( 7 ) . نگ : - و التماس . . . نيفتاد . ( 8 ) . نت : - نظم . ( 9 ) . نت : كوهه بندد . ( 10 ) . نت : پى ستون .